
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
جای شُكر است كه قم، خار دلآزار نداشت سـنـگ با ساحتِ پيشانی تو كار نداشت جای شُكر است كه برعكس دمشق اين وادی چشـم ناپـاك، سر كوچه و بازار نداشت قُـم "علی" داشت به لب لحظۀ استقبالت وای بر شام كه از سبّ علی، عار نداشت روسـپـيـدی قـمـیهـا، عـوض شـامیها احتياجی به نشان دادن و اِظهار نداشت دسته دسته به سر محـمل تو گُـل بـاريد ساقۀ هيچ گلی بر تن خود، خار نداشت دردسر سـاز نـشد فـاطـمه بودن در قـم كار با پهلويت اينجا در و ديوار نداشت سـدّ راهت وسط كوچه نـشد هيچ كسی عطش خون تو را حَنجرِ مسمار نداشت تو پـرستار فـراوان به كـنـارت بود، آه فاطمه جُـز عـلی خسته پـرستار نداشت همه با گريۀ تو گـريهكُـنان ضجّه زدند در غمت هيچ كسی غيرِ دل زار نداشت قـم پس از دفـن تو تا چند صباحی بانو روزهايش به خدا، غيرِ شبِتار نداشت ميـثـم شهـر تو با داشـتـن چـندين نـخـل مدح میگفت ولی سربه سر دار نداشت سائلت را به صف حـشـر خُـدا آمرزيد چون به جز دوستی حيدر كرّار نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
معصومهای که تالی زهرای اطهر است ناموس حقّ و دختر موسی بن جعفر است همچـون رضا بـرادر والاتـبـار خویش باشد غریب و دور ز بابا و مادر است نومـید کـس نـرفـتـه و هـرگـز نمیرود تا حشر هر که چشم امیدش بر این در است جـبـریل گـرد این حـرم آهـسته میپـرد خواهر دلش شکـستۀ هجر برادر است گویی که یـاد روی رضا میکـند هنوز بهر برادر اشکفشان چشم خواهر است با پهـلـویی شکـسـته به قـم آیـد از بقـیع زهرا دلش گرفـتۀ غـمهای دخـتر است چشم و چراغ فاطمه است و به ماتمش هر دیده را که بنگری از خون دل، تر است معصومه خود به عمّۀ خود گریه میکند زینب که از ستاره غم او فزونتر است آن خواهری که هر چه نظر کرد روی نی دید آفتاب، نیزه نشین است و محشر است گفت: ای هلال یکشبهام! ای که همرهت هجده ستاره است و مرا در برابر است! چون آسـمـان کـوفه گـرفته دلـم حـسین قرآن بخوان که صوت تو تسکین خواهر است ای «رستگار»! کاش نمیشد به خون، خضاب! مویی که جای شانه زدنهای مادر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
چه حیف شد، نشد آخر به دلبرش برسد دوبـاره بـاز به وصل بـرادرش برسد به سرنوشت نوشـتـند از ازل، در قـم شکـوه تربت زهـرا به دخترش برسد علاقهای که پیمبر به دختر خود داشت نوشتهاند به موسیابنجعـفـرش برسد کنار محـمـلش آهـستـهتـر قـدم بـزنـید مباد گرد و غباری به معجرش برسد نـدیــد دیــده نـامـحـرمـی عـبـایـش را خـدا کـند که به گـوش برادرش برسد ز پـا فـتـاد و نیـفـتـاد یا رضـا ز لبش امـید داشت که ساعـات آخـرش برسد تنـش کـفـن شد و اما بـرادرش نرسید برای دفن تنـش کاش بر سرش برسد شـبـیـه عـمه خود مـانـد بین نـامـحرم رضا کجاست به فریاد خواهرش برسد ز ره رسید برادر، نخواست دست کسی پس از وفات به جسم مطهـرش برسد همیـشـه روضه مـعـصومه سـتـمدیـده به عمهجان گرفتار و مضطرش برسد به وقت ناقهسواری ز شـش برادر او یکی نـبـود به فـریاد خـواهرش برسد نه قـاسمی نه عـلی اکـبری نه عباسی نه یک پسر که به یاری مادرش برسد نگه به پیکر صد پـاره حـسیـنـش کرد سری نداشت که آن سایه سرش برسد فتاد لرزه به پایش چو دید نزدیک است که شـمر داد زنان در بـرابـرش برسد نگاهی از روی حسرت به سمت علقمه کرد امـیـد داشت عـلـمـدار لشکـرش برسد صدا زد ای کس و کارم بلندشو عباس گـره فـتـاده به کـارم بـلـند شـو عباس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
آیــۀ انــتــظــار مـعـصـومـه عــزّت پــایـدار مـعـصـومـه مـایــۀ افـتـخـار مـعـصـومـه هـمهجـا سـفـرهدار معصومه دختر و خـواهـر امـامت بود خانهاش مـعـدن کـرامت بود چـه قَـدَر حـامـیِ ولایـت بود از پــدر یـادگـار مـعـصـومه دستهای گرهگـشایی داشت تا سحـر ذکـر ربـنایی داشت سجده میکرد و هایهایی داشت عـبد شب زنـدهدار معصومه روضه میخواند با خودش هرشب اینچنین بود روضهاش بر لب الـســلام عــلـیـک یا زیـنـب عـاشـق بـیقـرار مـعـصومه نیمهشب ناقه را سوار شد و مثل زینب چه بـاوقـار شد و به بـلا هم کـمی دچـار شد و غـربـت بیشـمـار معصومه در دلـش عـکـس ماه افـتـاده از مــدیــنـه بـه راه افــتــاده در پــیِ ســر پــنـاه افــتــاده دل بـریـد از دیـار معصومه بین راه از دلش هـوار کشید نـالـه از دل بیاخـتـیار کشید آه، از هجـر روی یار کـشید بـارهـا زد هـوار مـعـصومه غربتـش داشت بیشتر میشد لشکـر کـفـر حـملهور میشد و به زینب شـبـیـهتـر میشد زیـنب روزگـار مـعـصـومه لـشکـرش روی خاک افتادند بـا تـن چـاک چـاک افـتـادنـد بـینــشـان و پـلاک افـتـادنـد شد به غـمها دچار معصومه چـشمهـایـش هـماره دریا شد شـاهـد جـسـم اربـاً اربـا شـد کـربـلایـی دوبـاره بر پـا شد اشک بـیاخـتـیار معـصومه حـاجـتـش دیـدن امـامش بود یا رضا یا رضا کـلامش بود خنده این روزها حرامش بود خـواهر غـمگـسار معصومه حـیـف حـاجـتروا نشد خانم دردهــایـش دوا نـشـد خـانـم از روی خـاک پـا نـشد خانم به رضا جـاننـثار معصومه بین بستر دلش قـرار نداشت غیر اوضاع سوگوار نداشت غیر یک نامه یادگار نداشت هـسـت ابـر بـهـار معصومه حـال که من نـیـامدم، تو بـیا نـصـفی از راه آمـدم، تو بـیا من زمینگـیرتر شدم، تو بیا قلب او گـشته زار معصومه گرچه در غربتی رضاجانم! من هم از راه دور گـریـانـم! پس به فکر غریب عـطشانم روضـۀ آشـکـار مـعـصـومه بـدنت زیـر و رو نشد هرگز با سـنان روبـرو نـشد هرگز نیزه سـهـم گـلـو نـشد هـرگز هست در احتضار معصومه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
حرمت خاک بهشت است، تماشا دارد جــلـوۀ روشـنـی از عــالــم بــالا دارد گـنـبد زرد تو از پـرتـو آیات پُـر است از حدیث کرم و شرح کرامات پر است میتوان گفت که سرچشمۀ نور است اینجا جمعه در جمعه کسی گرم حضور است اینجا اهل قم جمله بر آناند خراسان اینجاست مهد آرامش دلهای پریشان، اینجاست تار و پودت همه دین است، خدا میداند روشن از نور یقـین است، خدا میداند قـلـب قــم، قـلـب بـرازنـدۀ ایـرانـی تو روح عـرفـانی شیراز و خـراسانی تو روشـنــای نـفـس شـاهـچـراغـی، آری با خودت عطر حریم رضوی را داری چه بگوئیم که توصیف تو کامل باشد؟ واژهای نیست که با عشق معادل باشد پاکی مطلقی ای عشق! چه نامی داری! پای در عرش نهادی، چه مقامی داری! نـور چـشم پدری، یاس معـطر شدهای معنی تـازهای از سـورۀ کـوثـر شدهای پـای تـا سـر همه آئـیـنـۀ طـاهـا هستی تو که یـادآور صـدیـقـۀ کـبـری هـستی قـدم پـاک تو بیشک قدم فـاطمه است حـرمـت نیز یـقـیـناً حرم فـاطـمه است در کنارِ تو شب و زمزمه را میفهمیم به خـدا رایـحـۀ فـاطـمـه را میفـهـمیم تو روایـتگـر آن گـوهـر نـابی، بـانو! جـلــوۀ روشـن آئـیـنـه و آبـی، بــانــو! میتوان با تو به آن رایـحۀ پاک رسید پر زد از خاک به اندیشۀ افلاک رسید میتوان با تو به سرمنزل توحید رسید از شب تیره گذر کرد، به خورشید رسید میتوان یک سحر از جرم و خطا عاری شد مثل امواج روان در حرمت جاری شد در حریمت همه اندیـشۀ طاعـت دارند به شـفـا آمـدگـان شوق شـفـاعت دارند زائـران رایـحـۀ آه تـو را مـیفـهـمـنـد ماجـرای غـم جـانکـاه تو را میفهـمند قـصۀ آمـدنـت قـصـۀ بـیتـابـیهـاسـت شوق دیدار سحر، قصۀ بیخوابیهاست دوری از عشق، چه دلخسته و پیرت کرده اینچنین راهی این راهِ خـطیرت کرده سخـتـی راه؛ چه بـایـد بـنـویـسم بـانو؟ عـمـرِ کـوتـاه؛ چه بـایـد بنـویـسم بانو؟ قسمت این است که قم چشمۀ جودت باشد تو بمانی و پـر از عطر وجودت باشد تو بمانی و قـم از مِهـر تو آکـنـده شود شوق در خـاطـرۀ خاک پـراکـنده شود تا که هر گوشۀ این خاک معـطر باشد قسمت این است که قم مشهد دیگر باشد ای شفاعتگر محشر! نظری کن ما را این هـمـه قـطرۀ جا مـانـدۀ از دریا را نظری کن که شـبی زائر کـویت باشیم سـائـل دائـمی صـحـن نـکـویت باشـیـم شک نداریم پُر از نور یقین است اینجا جلـوۀ خاکی فـردوس برین است اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت معصومه سلاماللهعلیها
نـشـنـیـدهاند از لب او جـز رضا رضا دارد تپـش تپـش دل او یک صدا رضا طوری دل کریمه گره خورده با رضا وابستهاش شدهست دراین سالها رضا خواهر نگو، که دار و ندار برادر است آمد به قـم رسید، گـلـستان درست کرد چادر تکاند، رحمت باران درست کرد چه جـنّـتی مـیـان بـیـابـان درست کـرد نوکر برای حضرت سلطان درست کرد بختش بلند هرکه براین خانه نوکر است جاده به جاده پـشت سر یـار، راه رفت بـیـمـار بـود بـا تـن تـبدار، راه رفـت شکر خـدا که دور ز اشـرار راه رفت در یک مسیر راحت و هموار راه رفت این شـأن واقـعـی نـوامیس حیدر است پا درد میکـشـید ولی خـونْجگـر نبود با مستهای بیسر و پا هـمسـفـر نبود آزرده از شـلــوغـی بـیـن گـذر نــبــود یعـنی اسـیـر طـعـنـۀ صـدها نـفـر نبود حالا گریز روضه به یک جای دیگر است آنـجـا کـه آفـتــاب بــدون حـجـاب بـود رنگ کـبـود بر رخ زنهـا نـقـاب بـود پـائـیـن نـیـزه زیـر کـتکها ربـاب بود در آن مـیانه صحـبـت بـزم شراب بود بازاین چه شورش است که هر دیدهای تر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شب بود، نـور عرش خداوند دیده شد فـریـاد ابـرهـای بـهـاری شـنـیـده شـد باران به سمت پهـنۀ ساحل کشیده شد در جزر و مَدِّ عاطفه، عشق آفریده شد امـواجِ حـاجـتـیـم که غـرقِ تـلاطـمـیم دلـدادگـان حـضـرت مـعـصـومۀ قُـمیم بـالاتـرین عـروج قـنـوتِ دعـا! سـلام پـنهـانتـرین تـشرف جـبریلها! سـلام شـوق تـوسّـلات سـحـرگـاهِ مـا! سـلام ای قــبـلـۀ قـیــامِ امــامِ رضــا! ســلام ما حـاجـیـان کـعـبـۀ خـواهـر برادریم سجـدهگـذار تُـربت مـوسَیبنجـعـفریم غـم در شکـوه شادی آئیـنهها گُم است رزق شراب مستیِ ما پای این خُم است مـیـلِ کـبـوتـرانـگیِ ما به گـنـدم است زیبـاترین مسافـرتم، مشهد و قـم است این سـعیِ پُـر صفـایِ گدا را زیاد کن جـان رضـا زیـارت مـا را زیــاد کـن فـوّارههای صحـن تو حـظِّ وضوی ما مِهـرت هـمیشه آمده در جستجـوی ما ای کاش یـاکـریـم حـرم بود، قـوی ما «بانـو» نگـو، بـگـو هـمـۀ آبـروی ما نامت، حجاب روی سر دخترِ من است ذکر رضا رضا شرفِ کشور من است تا طـفـلِ مـکـتب تو به عـالِم شبـیه شد دست هـزار عِـلـم، دخـیـل ضریح شد مشـق پُـر اشـتـباه شب ما، صحیح شد هر مرجعی کنار تو نُطقش فصیح شد حـوزه، نـشـانـۀ هـنـر سروری توست فخـرِ طبـاطـبـاییِ ما، نـوکـری توست از شوق وصلِ چشمۀ تو، جو شدن خوش است مثل گلاب، در حرمت بو شدن خوش است در دست خادمان تو، جارو شدن خوش است در صحن آب و آینه، آهو شدن خوش است آهـو نـشد، نـشد، تو بـیـا وُ ثـواب کـن مـن را کـبـوتـر حـرمت انـتـخـاب کن از برکت حضور تو دنیا ادامه داشت امروز رفت و فرصت فردا ادامه داشت در هیبت تو جلـوۀ زهـرا ادامه داشت این "اشفـعی لنا"ی لب ما ادامه داشت تـا در زمـان حـادثـههـا مـادری کـنـی در حشر با شفاعت خود، محشری کنی کـم کم شـروع واقـعـۀ اشـک و آه شد تـب کردی و کـرانـۀ گـیـتـی تـبـاه شد روز عَـجـم زمان غـروبت، سـیاه شد قـم نه، بگـو تـمـام جـهـان بیپــناه شد سَم گرچه نای پَر زدنت را نشانده است امّا وقـار ساحـت تو حـفظ مانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
سـرتـاسـرِ قـم را غـمـی در بـر گرفته آرامِــشــَش را آهِ شــعــلــهور گـرفـتـه از داغِ مـعــصـومـه ســلام الله، حـتـی خـاکِ کـویـر از ابـر، چـشمِ تَـر گرفته هفت آسمان با اهلِ خود مشغولِ گریهست شاهِ خـراسـان روضه بر منـبـر گرفته سخت است داغِ خواهری هجرانکشیده جـانِ بـرادر را دلـی مـضـطـر گـرفته خاموش شد خورشیدِ بیت النور امشب حـال و هـوایِ صحـنـهٔ محـشـر گرفته از دست داده حـضرتِ بنتُ الهُـدی را بر دوشِ خود آیـاتـی از کـوثـر گرفـته سِرّ نجابت بود و رفت و دستِ تـقـدیر از دخـتـرانِ شـیـعـه، تـاجِ سـر گـرفته در صـحـنِ آئـیـنـه به هـمـراهِ مـلائک موسی بن جـعـفـر روضۀ دختر گرفته از داغِ دخـتر، خوانده اما در حـقـیقـت قـلـبـش بـرایِ غـربـتِ مــادر گـرفـتـه آن مادری که بعدِ ضربه خوردن از "در" سـردردهایِ سـخـت در بـسـتـر گرفته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
بیشتر آن چه که در فرقۀ ما مرسوم است سائلی کردنِ از فـاطمۀ معصومه است دختر بابِ حوائج شدنش حکمت داشت چون کریمه شد و بر باب کرم موسوم است چه مقامی است که معصوم "فداها" گوید؟! شأن او شأن امام است که نامعلوم است چهارده نـور به دل دارم و این بانو هم خواهر حضرت خورشید در این منظومه است نام زوّار حـریـمـش که بـهـشتی شدهاند در میان صُحُـف مـادر او مرقـوم است هر کسی عرض ارادت به مقامش نکند از عنایات غـریب الغـربا محروم است روز محـشر به محـبش برسد دار نعـیم سهم هر کس نشود نوکر او، زقّوم است حرمش جلوه به فردوس برین خواهد داد جنتِ بیحـرمش باغچهای موهوم است ســالهـا دوری بــابــا و بــرادر دیــدن گوشهای از غم و دردِ دل این مظلومه است در غریبی زیادش فقط این نکته بس است شیعـیانش نـشـنیدند که او مسـموم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
تو دخـتـرِ کـریـمۀ موسیبنجعـفـری بانوی کـبریائی و از عـالـمی، سری تـو آمـدی و قـم حـرم اهـل بـیـت شد ایران شده رکاب و تو هم مثل گوهری اخت الرضا و صاحبۀ عرش اعظمی دریایِ بیکرانِ کرامات و، محشری ما پای سفرۀ تو نمک خوردهایم، چون جـز نـانِ تو حـرام بُـوَد نـانِ دیگـری ریحانة الرضائی و خورشیدِ شهر قم تـفـسـیری از تـمـامیِ آیـاتِ کـوثـری فـرمـودهانـد ایـنـکـه ثـواب زیـارتـت بـا زائـران فــاطـمــه دارد بـرابــری یـعـنی که ای تـجـلی انـوارِ فـاطـمـی آئـیـنهدارِ حـضرت زهـرای اطهـری از فـاطمه نوشتم و ابـیات گـریه کرد وقـتش شده غـزل برود جایِ دیگری بانو هزار شکر که در شهر قم، نبست راهِ تو را مـیانـۀ کـوچه، ستـمـگـری روزِ دوشـنـبه بود گـمـانم، نوشـتهاند کـه در مـقـابـلِ پـسـر افـتـاد مــادری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
فـراق رفـتـه نـشـانـه دلـی مـطـهـر را گرفته بغض به دستش گلوی خواهر را نسیم با خودش آورده عطر و بوی رضا کـشـیـده بر رخ خـواهـر غم برادر را فقط نه اینکه برادر برای او پدر است هـمان که بـرده دل بیقـرار دخـتـر را یکی به طوس غریب است و دیگری ساوه کشیده دست فلک عکس هجر دیگر را شده است حُبّ عـلی علت غـریبیشان شدند وارث جرمی که کُشت مـادر را همان کـبوتر زخمی که پـشت در افتاد بـرای حـفـظ ولی داد از کـفـش پـر را همان که خورد لگد از حرامزادۀ پست ولی نکـرد رهـا دسـتهای رهـبـر را میان جنگ در و سینه میخ شد پیـروز شـکـسـت آیــنـۀ حـقنـمـای حـیـدر را همین نبود که، مسمار هم کمک میکرد زمین زدند به ضربی امیـر خـیـبـر را نفس اسیر قـفـس شد میان سیـنه تـنگ که آخر این نفس تنگ کُشت کـوثر را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
یـک سـتــاره بـیقــرار مــاه بـود از مـدیـنـه تـا خـراســان راه بـود تا که بعـد هجـر و داغی جان فـزا فــاطـمــه بـیـنـد گـل روی رضــا بعد عمری دوری و خـون جـگـر عـاقـبـت آمــاده شـد بــهـر سـفــر نـامـه در دسـتـش مـیـان کــاروان فـاطـمـه بـا هـیـبـت زهــرا روان نـامــهاش بــوی بــرادر مـیدهــد راحـتی بر جـان خـواهـر میدهـد سـوی او بـا سـیــنـۀ غـمــدیـدهاش عکس و تصویر رضا در دیدهاش دسـت تــقــدیـر خــدا در کـار شـد تا رسـیـد او شهـر قـم، بیـمـار شد تا که خاک چـادرش شد در فـضا رشـک جـنّت شد غـبـار کـوچهها کـوچههای قـم پُـر از احساس بود غرق بوی عـود و عطر یاس بود آمـد آن بــانــو ســراپــا احــتــرام پـیـش او کـردند مـرد و زن قـیـام مــرد و زن گـفـتـنـد کـوثــر آمـده دخـتـر مـوسـی بـن جـعـفـر آمــده گـل بـیـامـد بـر سـرش از بــامهـا در پیاش بـودنـد خـاص و عامها گـرد شـمـع او هـمــه پــروانـهاش خـانـۀ مـوسـی شد آنـجـا خـانهاش عــاقـبـت روی بــرادر را نــدیــد وقت پـروازش همانجا سر رسید روح پـاکـش شد جدا از پـیکـرش در جـنـان شد هـمنـشـیـن مـادرش تا که جسمش شد نهان در شهر قم قـبـر زهـرا شد عیان در شهـر قم آمــد آن بـــانـــو نــدیــد آزارهـــا او کــجــا رفـتــه ســر بــازارهــا خـاک قـم در رتـبــۀ افــلاک بـود چـشـم مـردم پـاک پـاک پـاک بود او کـجــا بـازار شـهـر شــامـیــان او کـجـا زیـنب کجـا نـامـحـرمـان او کــجــا رأس بــرادر روی نـی او کجا چـشمان خـواهر سوی نی سیـنۀ او گرچه پُر درد و بـلاست او خـودش هم داغـدار کـربلاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
سالها شهر در اعماق سیاهی سخت است روز و شب بگذرد اما به تباهی سخت است نـفـس بــاغ بـه تــکــرار نـیـامــد بــالا آفــتـاب از ســر دیــوار نــیــامــد بــالا اینکه عمری فقط از سفره کپک برداری گـندم و پـنـبه بکـاری و نـمک برداری خشکیِ باغچهها روی زمین باقی ماند سالها طی شد و این شهر چنین باقی ماند در فـرامـوشیِ انجـیـر و انـار و گـنـدم ناگهـان گـفت نهـیـبی که هـلا ای مردم آب در دست اگر هست زمین بگـذارید تا خود صبح بر این خاک جبین بگذارید از تـبــار گـل و آئـیــنـه کـسـی مـیآیـد «مژده، ای دل که مسیحا نفسی میآید» پس به همراه همان ابر که باران آورد مـهـربـانی خـدا در زد و مهـمـان آورد دخـتـری آمـده از ایـل و تـبـار حــیـدر از هـر آنچـه بـنـویـسـیم فـراتـر، بـرتر وصف اورا نتوان گفت به صد منظومه گفته معصوم به او «فاطمۀ معصومه» آفـتابی که به سر چادری از شب دارد جـلـوۀ فـاطـمـی و هـیـبـت زیـنب دارد آفـتابیست که اعجاز فراوان با اوست باد سرمست شده، عطر خراسان با اوست شهرِ آفت زده از رنج و بلا عاری شد برکت از در و دیوار بر آن جاری شد از سـفـر آمـدهای خـسـتـۀ راهـی بـانـو زنـده کـن وادیِ ما را به نگـاهی بـانـو ما اسیریم و فـقـیریم و یـتـیم ای مهتاب دختر حضرت موسی! دل ما را دریاب قم کـویر است کـویری که تلاطـم دارد چـادرت را بـتـکـان قـصـد تـیـمّـم دارد آمد اینگونه ولی هر چه که آمد نرسید عشق همواره به مقصود به مقصد نرسید که اویـس قـرنی هـم به محـمـد نـرسـید عاقبت حضرت معصومه به مشهد نرسید قصه این بود و به وصفش قلم ما درماند داغ دیـدار بـرادر به دل خـواهـر مـاند مـانـد تـا پــنـجــرۀ بــاغ اِرَم وا بــاشـد حـرم او حـرم حـضـرت زهــرا بـاشـد تا که ما روضۀ بـسیار بخـوانیم در آن روضههای در و دیوار بخوانیم در آن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
یاسی که نسیمِ تنِ او از گلِ سیب است او فاطمه و خواهرِ سلطانِ غریب است هجرانِ رخش برده قرار از کفِ خواهر جان در تعَب است از غمِ دوریِ برادر قلبش شده بیطاقـتِ خـورشیدِ جـمالش دل در هـیجـان آمده از شـوقِ وصالش تـسبـیح کـنان میرسد از شهـرِ پیـمـبر تا وصف کـنـد سـورۀ نـورانـیِ کـوثـر زخمی به جگر دارد و ای قافله بشتاب در سینۀ او کوهِ غـم از دوریِ مهـتاب شد عطرِ مسیرش همه از گلپر و اسپند عشاق به شوقِ قـدمش یکـسره خرسند در هـودجی از نـور چه بـاغِ ملکـوتی بهبه چه شکوه و چه جلال و جبروتی گـنجـیـنـۀ جـانـش شـده بـسـتـانِ ولایت دل طعـمِ شفا دارد و لب مُهـرِ شفاعت ماهـیّتِ قـم را که ز نـورش بسرشـتـند بر لوحِ دلش حضرتِ معصومه نوشتند خـورشـید افـول آمده در باغِ حـریمـش تـا سـبــز بـمــانـد سـنـدِ نـامِ کـریـمـش او دفـن شــده در دلِ بــسـتـانِ ولایـش مانده به دلش حـسرتِ دیـدارِ رضایش این دستِ نیازم به دخیلش چه بلند است هر لطفِ نگاهش به من آن شهد چو قند است ای حضرتِ معصومه تو را جانِ رضایت کن شـاملِ حـالم همۀ لطـف و عـطایت هر جذبه نگاهِ تو مرا شوقِ حیات است الطـافِ کـریـمانۀ تو بابِ نجـات است!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلام الله علیها
خواهـری جلـوهای ز دلبری است خواهری ذات عشق پروری است مهر خواهر چو مهر مادری است بـارش از خــانــواده سـنـگـیـنتـر سـفـرۀ غـصــههـاش رنـگــیـنتـر لـذتـی که در اوج خـواهـری است دل پُــر الـتــهــاب خــواهـــر شــد گـریـه و اضـطـراب خـواهـر شـد دم دکـان غــصـه مشـتــری اسـت هـمـه جا زیـنـت امــام رضـاسـت هــمــدم خـلــوت امــام رضـاسـت خواهـر خوب، خوب یاوری است آخــرش از رضــا جـــدا افـــتـــاد گـیـر یـک مـشـت بـیخــدا افــتـاد درد مـعـصـومه بـیبـرادری است وارد قـم کـه شـد بـه عـزّت رفـت مـحـمـلـش با هـمـه جـلالـت رفـت از مـصـیبات عـمـهاش بری است خــواهــری احـــتــرام مـیبــیــنـد خـــواهـــری ازدحـــام مـیبـیــنـد این هـمـه فــرق نـابـرابـری اسـت یک تـنـه دردهـا بـه شـانـه کـشـیـد آه احـسـاس خـواهــرانــه کـشـیــد لشکر گریهاش چه لـشکـری است نــفـس ســیــنــه ســـوز و آه شــده مـلــجــا خــلــق بــی پـــنــاه شــده جان به قربان او چه خواهری است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت معصومه سلام الله علیها
ســلام ای دیــار خــدا بـــاوران مـوالـی زهـرا، عـلـی محـوران سلام ای قـمـیهای مهـماننواز ازین پس شما را منم چـارهساز بهشت است این سرزمین بعد ازین شود قم چو عرش برین بعد ازین نـداریــد در دل دگــر واهـــمــه خـدا داده بـر شـهـرتـان فـاطـمه قــمـیهـا بـدانـیـد بـیــمـه شـدیـد نمکگـیر لـطف کـریـمـه شـدید شـود دور از ایـنـجـا بـلا تا ابـد رضـایـم رضـا از شـمـا تـا ابـد سیـاهـی حـرام است بر رویتان جــواد الائــمــه دعــاگــویـــتـان به قـم داد اجازه ازین پس بتول شود چون نجف، مهد فقه و اصول دو صد خیر و رحمت دهم بر شما خـمـیـنی و بهـجـت دهم بر شما به یک گوشه زین خاک باب المراد مزار رسول است و سیـد جـواد شده غرق حیرت زمین و زمان مسـلـمان شمـائـیـد یا شـامـیان؟! شما نزد زهـرا عـزیـزید عزیز نخـوانـدید نامـوس دین را کـنیز اســیـــری نـــبـــردیــد آزاده را خـرابـه نـبــردیــد شــهــزاده را نه چـشم کـسی بود بر معـجـرم نه از سنگ اینجا شکـسـته سرم نه از ناقه خوردم زمین نیمه شب نه از کعـب نی جـانم آمد به لب نه شب سر به خـشت بیابان نهم نـه بـا قــاتــلان پــدر هــمـرهـم نه خـوانده مرا نا مسلمان یهـود نه غـسـالـه بـیـنَـد تـنـم را کـبود نه ایـنجـا غـریـبـانـه دفـنم کـنـند نه در بـین ویـرانه دفـنـم کـنـنـد چه خوب است که مجلس ختم من شود روضۀ طفل دور از وطن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلام الله علیها
قـرار بـود بـیـایـی کـبــوتـرش بـاشـی دوبـاره آیــنـهای در بـرابـرش بـاشـی نه اینکه پر بکشی و به شهر او نرسی مـیـان راه، پـرسـتـوی پـرپـرش باشی مدینه، شهر غریبی برای فاطمههاست نخواست گم شده، چون قبر مادرش باشی به قم رسیدی و گم کرد دست و پایش را چو دیـد، آمـدهای سـایـۀ سـرش بـاشی اجازه خواست که گلدان مرمرت باشد که تا همیشه، تو یـاس معطرش باشی خـدا، تو را به دل تـشنۀ زمین بخـشید که تا بهـار بـیـایـد، تو کـوثـرش باشی که تا طلوع قیامت، شفاعت از تو رسد که تا رسیدن محشر، تو محشرش باشی کـرامـتـت، هـمه را یـاد او مـیانـدازد به تو چقدر میآید، که خواهرش باشی رسول گفت: که در طوس، پارۀ تن اوست نـشـد رسـولِ سـلام پـیـمـبـرش بـاشـی خدا نخواست، تو هم با جوادِ او، آن شب گـواه رنـج نـفـسهـای آخـرش بـاشـی نخواست باز امامی، کنار خواهر خود نخواست زینبِ یک شام دیگرش باشی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلام الله علیها
غریب شهر قمی... نه، که آشنا هستی تو مثل فـاطمه، معـصومۀ خـدا هستی هـزار فخـر تو را هست در جهان امّا همین بس است شرف، خواهر رضا هستی نوشـتـهاند به تـقـدیـر تو که زائر باش هـنوز زائـر آن مـشـهـدالـرضا هـستی به بارگـاه تو دل از یـقـین شود لـبریز تویی که معنی «یَهدی لِمَن یَشا» هستی شکسته پشت من از این همه گناه، اما چه غـم مرا که توأم شافـع جزا هستی چه خوانمت که زبان، عاجز است از وصفت چه گویمت که تو مستغنی از ثنا هستی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلام الله علیها
ایـنـبـار بر دامـان گل خاری نیـفـتاد بر صـورت آئـیـنه زنـگـاری نیفـتاد غـم دید، غـصه خورد، ناله کرد اما این فاطمه کارش به مسماری نیفتاد افـتـاد امـا زود دورش را گـرفـتـنـد صـد شکـر گـیر مـردم آزاری نیفتاد افـتـاد امـا زیـر دسـت و پـا نـمـانـده بـین در سـوزان و دیـواری نـیـفـتاد شهر غـریـبه رفت اما محـترم رفت چشمش به عیش و نوش اغیاری نیفتاد موسی بن خـزرج آمده، خولی نیامد یعـنی مـسـیـر او به بـازاری نیـفـتاد در زیر پای ناقۀ حملش در این شهر گل ریخت اما رأس سـرداری نیفتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلام الله علیها
باز امشب در دلم غوغا به پاست سـیـنه مـالامـال از نـور خـداست ایـن دلـم در بـیـن عـالـم گـم شـده راهــی شـهــر ولایـت قـــم شــده پَــر زده تــا آن حــریــم کـبــریــا الـسـلام ای فـاطـمـه اُخـت الرضا فاطـمه اُخت الرضا معـصومهای همچو زهـرا مادرت مظـلـومهای دخـتـر مـظـلـومـۀ مـوسـی تـویـی بر رضا چون زینب کـبری تویی مـرقـدت در قـم حـریم کـبریاست شیعـیان را این حرم دارالشفاست دستهایت چون رضا مشکل گشاست هرکه آید سویِ تان حاجترواست عـالِــمـان دیـن گــدای خــانــهات تو چو شمـعـی و همه پـروانـهات آمـدی مـهــمـان شـهـر قــم شـدی در سـپـهـر دین حـق انـجـم شـدی شـهـرت قــم از مــقــام تــو بُــوَد گـوش جـان پُـر از پـیـام تـو بُـوَد مـرقـد تـو رهـنـمـای جـنّـت است شیعه را مهر و ولایت عزّت است عـالـم هـسـتـی بُــوَد مـهـمـان تـو هر مسلمان ریزهخـوار خـوان تو همچو زهـرا تو شفـاعت میکـنی لطـف و جـود بینـهـایت میکـنی روز مـحـشـر این بُـوَد ذکـر همه اشـفـعی لی اشـفـعی لـی فـاطـمـه بر «رضا» عبد و غلامت کن نظر تـا زنـد بـر درگـه تـو بــال و پـر خـار بُـستـان تو هـسـتم مستـجـیر جان زهـرا مـادرت دسـتـم بگـیر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت معصومه سلام الله علیها
هرکس که سـائل در این خانه میشود مبـهـوت آن نـگـاه کـریـمـانـه میشـود براین مـقـام هـرکـه بـرد روی الـتـجـا مـثـل غـبـار سـاکـن کـاشـانـه میشـود ای حُـرمـت مـقـدّس قــم، آشـنــای تـو با هرکـسی به غیر تو بیگـانه میشود تـو دخـتـر امـامـی و شـاگـرد مکـتـبت با مـهـر دلفـروز تو فـرزانـه میشود من کیستم که دور ضریحت کنم طواف جـبریل در حـریـم تو پـروانـه میشود وقتی فـرشتـگـان به حـریم تو سرزنند ایـن آسـتـان نـور، پـریخـانه میشـود هـرچـنـد غــافـلـم ز تــوّلای تـو، ولـی این گـنج قـسـمت دل ویـرانـه میشـود هـرگـاه یـاد غــربـت تـو مـیکـنـد دلـم گرم فـغـان و گـریـۀ مـسـتـانه میشود هر کس فـشاند قـطرۀ اشکی به ماتمت این دانه اشک، گوهر یکـدانه میشود زین موهبت که شد به«وفایی» زسوی دوست گـرم نـمـاز و سجـدۀ شکـرانه میشود
: امتیاز
|